سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

تشنه کام

شعر

آبروی نوکری

زمانی پر زمی بود این سبویم

زخالت بود دائم گفتگویم

رها کردی مرا در بین مردم

نمی دانم که را باید بجویم

زهیرم، قاصدت را رد نمودم

خودت بنشین دمی در روبرویم

فرات و غسل هم درمان من نیست

مدد کن تا زخون گیرم وضویم

شبیه طبل های دسته هایت

فقط در یک دهه در های و هویم

گرفتارم درون شهر غربت

به چشمت خار و تیغی درگلویم

گره زن بر نخ نعلین هایت

دلم ، چشم خمارم، تار مویم

تمام آبرویم نوکری بود

زمانه برد از کف آبرویم

ببین که آبرویم آرزو شد

نخشکان چشمه های آرزویم



[ سه شنبه 91/11/10 ] [ 10:7 صبح ] [ محسن مقیسه ] نظر
دلخوشی شهر

 

 

امروزهم به یاد رخت خون گریستم

با یاد روضه‌های تو افزون گریستم

تو رفته‌ای و یا که منم آنکه نیستم

این را هزار مرتبه مفتون گریستم

دیگر نمانده در دل این شهر دلخوشی

لیلی که رفت با غم مجنون گریستم

تا خند‌ه‌های کوتهت از خاطرم گذشت

در پای منبر تو چه محزون گریستم

مردم برای سکه و زر گریه می‌کنند

من بهر گنج رفته قارون گریستم

هر چارشنبه و شب قدرم کجا روم

چون ماند‌ه‌ام ز بزم تو بیرون گریستم

ای مادری ترین زهمه هم‌چو مجتبی

عمری زگریه‌ی تو به خاتون گریستم

 



[ چهارشنبه 91/10/20 ] [ 12:0 عصر ] [ محسن مقیسه ] نظر
دروازه ساعات نه

حرمت آل نبی دروازه ساعات نه

تکه نان خیریه بر قبله حاجات نه

ناقه عریان که مردی را ز پا درآورد

بزم نامحرم کجا و عمه سادات نه



[ پنج شنبه 91/10/14 ] [ 10:54 صبح ] [ محسن مقیسه ] نظر
چه بر بالت گذشت

کودکان زیر پروبالت چه بر بالت گذشت

در چهل منزل چه دیدی که چهل سالت گذشت

طاقت دیدار راس دلبرت بر روی نی

چوب محمل خوب میداند چه بر حالت گذشت



[ پنج شنبه 91/10/14 ] [ 10:51 صبح ] [ محسن مقیسه ] نظر
انا للله و انا الیه راجعون

 

بانهایت تاسف به اطلاع عزیزان میرسانم عارف کامل آیت الله العظمی، شیخ مجتبی تهرانی ساعت یک بامداد روز سه شنبه دعوت حق را لبیک گفت و به ملکوت اعلی عروج نمود.

خورشید رفت و شهر فرو رفت در حجاب

حبل المتین رها شده از دست انقلاب

 

خاموش شد ستاره شبهای قدر من

روز و شبم یکی است بدون تو آفتاب

 

 



[ چهارشنبه 91/10/13 ] [ 10:15 صبح ] [ محسن مقیسه ] نظر
یا حسین

سرمایه ام همین کلمات است یا حسین

خود تشنه کام و آب حیات است یا حسین

امواج شهر پر شده از کشتی دروغ

کشتی نه یکه ناو نجات است یا حسین

سرباز راه باش بده دل به شاه خود

رمز تمامی حرکات است یا حسین

وقتی وزیر ساقی و اسب است ذولجناه

هر کس حریف تو شده مات است یاحسین

خون نیست در رگم نبود گوشت بر تنم

این تربت است و آب فرات است یا حسین

هم خاک پای تو پدرم داد در نخست

هم اشهدم به وقت وفات است یا حسین

خون شد دلم ز بس که شنیده ز کربلا

دل خونم و زمان برات است یاحسین

 

 



[ یکشنبه 91/10/10 ] [ 10:13 عصر ] [ محسن مقیسه ] نظر
بوی سیب

 

.

سحر کنار حرم بوی سیب میآید

زچشم های ترم بوی سیب میآید

 

زبس که در سر من فکر کربلای تو هست

نظر نما زسرم بوی سیب میاید

 

اگر چه وسعت پرواز من هوای تو نیست

ولی زبال و پرم بوی سیب میاید

 

اگر به قصد تو باشد زابتدا سفرم

ز هر کجا گذرم بوی سیب میآید

 

خدا کند برسد صبح جمعه ای گویند

زکعبه این خبرم بوی سیب میاید



[ چهارشنبه 91/10/6 ] [ 9:10 صبح ] [ محسن مقیسه ] نظر
یا الله

چون اشک نشسته ام در اعماق نگاه

چون ماه، ولی فتاده ام در دل چاه

چون میوه نارسیده از روی درخت

افتادم و پا خورم همی در سر راه

آرام در انتهای یک جنگل سبز

خشکیدم و حال گشته ام تخته سیاه

خوشحال که بر سر کسی جا دارم

غافل که غبار گشته ام روی کلاه

مانند عقاب تک پریدم در اوج

سردار بدون یار و بی فوج سپاه

پر نور ولی ستاره ای پنهانم

از بس که نشسته ام به نزدیکی ماه

مستم ز می و حدم نگردد جاری

جاری شده ام میان این سیل گناه

سی سال گذشت و حاصلم شد یک آه

حالا تو بگیر دست من یا الله



[ سه شنبه 91/10/5 ] [ 8:38 صبح ] [ محسن مقیسه ] نظر
شبیه

شبیه مردهای خسته از تمام خستگی روز

شبیه شعله های شمع های بی فروغ نیمه سوز

شبیه چشم های پر ز اشک مادری در اضطراب

شبیه هرچه، من به انتظارتان نشسته ام هنوز 



[ یکشنبه 91/10/3 ] [ 12:1 عصر ] [ محسن مقیسه ] نظر

::